دولت افغانستان حقوق زنان شیعه را محدود می‌کند  (بدتر از زمان طالبان )

 

واین بار رئیس جمهور هدیه ای دیگر برای دختران خود در نظر گرفته است . او  در آخرین دقایق سلطنت خود به ما هدیه ای می دهد که گویا باید آن را از الطاف پدرانه اش به حساب آوریم ...!هدیه ای که با محتوای قانون اساسی در تناقض است !

 

رییس جمهور افغانستان با وجود مخالفت و اعتراض فعالان حقوق بشر وعده یی از اعضای پارلمان، این قانون را که در تناقض با محتوای قانون اساسی در مورد حقوق مساوی زنان و مردان است، در اواخر همین ماه امضا کرد. این قانون دارای ماده یی است که بیرون رفتن زن را از خانه منوط به اجازه شوهر می داند. مطابق این قانون زنان برای جستجوی کار، تحصیل، مراجعه به دکتر، به اجازه شوهر نیاز دارد و به دیگر سخن تنها وظیفه اصلی او تمکین به شوهرش می باشد . این قانون که نزدیک به ۲۰ درصد شهروندان افغانستان را شامل می‌شود، اختیارات مرد را در خانواده افزایش می‌دهد و اجازة داشتن قانون جداگانة خانواده گی را که در مطابقت با سنت و فقه تشیع است را می دهد؛ اما قانون اساسی و معاهدات گوناگونی که توسط دولت افغانستان به امضا رسیده اند، حقوق مساوی را برای زنان و مردان تضمین می کنند. ماده ۱۳۳ به مرد این حق را می ‌دهد  که از اشتغال همسرش جلوگیری نماید.ماده‌های دیگر این قانون نیز  به عناوین گوناگون زنان شیعه را از حقوق شهروندی محروم می‌کنند. مثلا زن مجاز نیست بدون اجازه‌ی همسرش خانه را ترک کند، مگر اینکه نیاز مبرم به درمان داشته باشد. سن ازدواج نیز برای دختران شیعه مذهب از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش یافته است. کرزی بعد از هفت سال رهبری افغانستان به صورت روز افزون در داخل کشور و بیرون از آن محبوبیت خود را از دست داده است. و انتخابات ماه اگست مبارزه خیلی جدیی شمرده می شود. ناطران معتقدند که قانون جدید تلاشی است از جانب حامد کرزای برای بالابردن محبوبیت خود در میان  شیعیان این کشور است . به گفته‌ی این ناظران، کرزای در انتخابات ریاست جمهوری شانس زیادی ندارد و به همین دلیل به چنین اقداماتی متوسل می‌شود. این قانون و به ویژه امضاء رئیس جمهور کرزای در زیر آن، خشم سازمان‌های مدافع حقوق بشر و فعالان زن در کشورهای غربی را برانگیخته است.بعضی از زنان سیاستمدار در پارلمان ، با یک موضع خیلی عملگرایانه در تقابل با این قانون ایستادند. مبارزه آنان در پارلمان موثر بوده و سبب اصلاح قانون شده است؛ چنان چه سن پیشنهادی ازدواج را از 9 ساله گی به 16 ساله گی افزایش داده و ازدواج موقت را در اساس از بین بردند. لازم به ذکر است که سخنگوی کرزی از صحبت در این مورد خودداری کرده است.

به نقل از : http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4148848,00.html#mainContent

 

  آقای کرزی آنچه گفتـه شد بخشی از دردهای امروز مردم افغانستان، ما و مردم شماست . اما کلام اصلی من که شما حداقل بخشی از آن را تصدیق خواهید کرد این است که : حاکمان دوران معینی دارند و پایدار نیستند ، اما نام و یاد آنان درتاریخ خواهد ماند و در آینده های نزدیک و دور دائم در معرض قضاوت خواهند بود. مردم خواهند گفت ، در دوران ما چه گذشته است . آیـا به ملت خود و راست گفتید یا اینکه حقایق را وارونه جلوه دادید . آیا درحکومت ما منطق ، عقل ، اخلاق ،گسترش عدالت ، خدمت به مردم ، حفظ کـــرامت انسانی مورد توجه بود یا زور اسلحـه ، بـی توجهی به مردم ، و پایمال کردن حقوق مردم .و بالاخره خواهند گفت آیا به آنچه سوگند یاد کردید ، در خدمت به مردم که وظیفه و تعهد اصلی شماست و به آئین پیامبراسلام پایبند هستيد یا خیر؟ آیا فکر می کنید سیاستهای جاری می تواند ادامه یابد؟

 

 وکلامم را اینگونه به پایان می رسانم که :

 

نگــاهی به تاریخ نشان می دهد ،اگر حکومتها در طریق ظلم و ستــم باشند نمـــی توانند پایدار بمانند .خداوند سرنوشت بشریت را به دست آنان نسپرده است . خداوند جهان و انسانها را رها نکرده است ، چه بسیار وقایعی که بر خلاف خواست و تدبیر حکومتها اتفاق می افتد . وقایع نشان می دهد دست قدرت برتری در کار است که همه امور با اراده او رقم می خورد. و دموکراسی غربی نتوانسته است مردم را به آرمانهای خود نزدیک کند و امروز یکمفهوم شکست خورده می باشد . امروز توجه مردم افغانستان به سوی یک کانون اصلی ، رو به افزایش است و آن کانون ، خداوند یگانه است و صد البته مردم با خداپرستی و تمسک به آئین پیامبر بر مشکلات خود پیروز خواهند شد . سئوال جدی من این است آیا شما نمی خواهید آنان را همراهی کنید ...؟!

 

ما را قربانی اهداف پلید خود نکنید ... ! خیانت بس است ... !

خسی در میقات ...

 

"از مسعا که در آمدی، بازار است . تنگ به هم چسبیده . گوشه ای نشستم و پشت به دیوار "مسعا" ، داشتم و به چیزی  که جایی از یک فرنگی خوانده بودم ، به قضیه ی "فرد" و " "جماعت" می اندیشیدم . به این که هر چه  جماعت در بر گیرنده ی ( خود) عظیم تر، (خود) به صفر نزدیک  شونده تر . می دیدم من شرقی که در چنین مساواتی در برابر عالم غیب ،" خود "را فراموش می کند و غم خود را ؛ همان است که در انفراد به حد تمایز رسیده ی خود در اعتکاف، دعوی الوهیت می کند  .  عین همان زندیق میهنه ای یا بسطامی و دیگران . و نیزجوکیان هند . و می دیدم که این من به همان اندازه که در اجتماع خود را فدا می کند در انفراد فدا می شود . یوگا در آخرین حد ریاضت ، به چه چیز غیر از این می رسد ؟ که رضایت خاطری بدهد  به ریاضت کش،که در دنیای عمل و کشف خارج از این تن ، او را دستی نیست ؛ نقش اراده ی خود را بر تن که می تواند بزند ! و پس چه فرقی هست میان اصالت فرد و اصالت جمع ؟ در " سعی" از بند خویش می گریزیم و عملی می کنیم که هدفش انتفای " خویش" است . چه در ذهن و چه در وجود . و با" یوگا" در بند خویش می مانیم ... زیرا که خارج از حوزه ی تن خویش قدرت عمل نداریم  به حوزه ی کوچک و حقیر اقتدار بر تن خویش اکتفا می کنیم ..."

 

(( نوشته ی فوق گزیده ای از کتاب  فوق العاده زیباو پر محتوای "جلال آل احمد "  تحت عنوان " خسی در میقات " بود که  به نوعی توشه ی سفرش است  به سرزمین وحی ... پیشنهاد می کنم  در اولین فرصت حتما مطالعه اش کنید ... ))

 

"و اما من معتقدم ما انسانها در هر دو صورت ( چه فُرادا و چه به اجتماع) در ِ دنیای کشف و عمل را به روی خود بسته ایم . حال آنکه هر کدام از این مفاهیم زمانی مفهوم میابد که ، از فرد به جمع ، به قصد کشف و عمل روانه شویم  و بلعکس . و گر نه به قول "جلال" هزارو چهارصد سال است که ما "سعی" می کنیم . و هزارن سال است که اعتکاف و و انزوا و چله نشینی داریم ... منتهی نه به قصد کشف و عمل...و گمان می کنم  طرف دیگر سکه همان "خود بسنده بودن" است که من دوست دارم آن را : "خود فدا کردن" معنی کنم ...چنان که " آل احمد " می گوید : که این خود اگر نه  به عنوان ذره ای که جماعتی را می سازد ، حتی "خود " هم نیست . و در یک کلام اصلا هیچ است ... و بهتر است بگویم همان خسی یا خاشاکی ... به دیگر سخن در این جایگاهی که ما هستیم ، فرد و جمع هیچ کدام اصالت ندارند ... اصالت همون عالمه غیبه که به بازار چسبیده و الانم زیره پای کمپانی  افتاده  و فرد و جمع دو صورت اند گذرا در برابر یک معنی دهنده ی ابدی ...و این یعنی همان سراسر شوق . از هبوط تا امروز..."

 

 

دخترانه ...

 

باد بهاری نیمه شب وزید و آرامش شامگاهان ام را زیر گامهای خود لگد کرد ... سحرگاهان خورشید سر بر زد و بر منظره ی دشت پهناور که از این غارتگری باد نیمه شب به ستوه آمده بود نگریست ... همه جا خاموش و آرام بود ... اما آن روز تا چشمانم را گشودم به دلم افتاد شاید این نسیم صبحگاهی نوید تازه ای برایم آورده است ، نمی دانم چرا هر زمان نهال آرزو در دلم غنچه می دهد ، نسیم های طوفانی جان می گیرند و همه چیز را با خود می برند ...

به غم می نشینم و غنچه ی تازه روئیده را پَرپَر می کنم ... گو اینکه مدتی است این غم عجیب باغ دلم را پوشانیده و همنشین دلم گشته است ... دیگر حتی یک دانه گل هم در دلم یافت نمی شود . شوق دیدار گلها هر روز در کوچه های باریک دلم جوانه می زند ... گلهایی که غافلند از پَرپَر شدن ... چندی پیش  شعری را می خواندم که می گفت (متن کامل آن خاطرم نیست )  :

 

باد صبا مرا چون نسیم می برد با خود

 

یارب مرا چو بوی گل کجا می برند باخود

 

شاید که مرا بوی گل پیش خدا می برد ...

 

حال می دانم که این وزش طوفانی ِ نسیم  صبحگاهی چه پیامی برایم آورده است .این باد همان قاصدکی است که می خواهد مرا نیز همچون غنچه های تازه با دستان جلادش پَرپَر کند... میدانم که تو همان باد فنایی و آمده ای تا مرا با خود به دیار بقا ببری... تو همان روح حقایق  هستی و رقص شقایق و  من زمزمه ی یک خواهشِ ...

پس ای باد بی رحم که از کاروان شب جدا گشته ای ...شاید که برای بردنم زود آمده ای ... !

غنچه ام و هنوز محتاج رویش ...

نفس های داغ شب باری دگر بر سینه های پر تپش آبهای اندیشه ام می خورد ...

 

اندکی مجالم ده ...

فلسفه به مثابه سفر اودیسه

 

درحال خواندن کتاب تاریخ فلسفه اثر ارزشمند آقای ویل دورانت هستم . دیشب بررسی افکار کانت را خواندم و البته برای خواندن مقالات مربوط به شوپنهاور و نیچه هم که در فصل های آتی کتاب است اشتیاق دارم . همیشه از کسانی که حرف تازه ایی می زنند خوشم می آید هرچند به نظر بیاید آمیخته با معجونی از جنون و شیدایی باشد .

 

 

 دیشب بعد از خواندن افکار کانت با خودم فکر می کردم که کار خدا هم خیلی سخت است (البته در مقیاس با افکار ما آدمها ) مدام یک تعداد طرفدار و دوستدار دارد که با وجود آنها نیاز به دشمن ندارد و از سوی دیگر دشمنانی دارد که مدام در حال اعتراض کردن و دلیل آوردن  و ... و... هستند و در این وسط عده ایی دوست نما و دشمن نما هم در حال ایفای نقش هستند ، آنها که به جای تیغ دستشان پنبه است . مثلا می گویند که با اصول عقل که با محسوسات سر و کار دارد و ابزار شناختش تنها احساس می باشد نمی توان خدا را ، ازلی ابدی بودنش ، جوهر بودن و ...را ثابت کرد ، می توانیم این بخش را احاله به اخلاق بنماییم و ...

 

در هر صورت فلسفه خواندن یک سفر اودیسه ایی است ... و آخرش معلوم نیست همانند اولیس به خانه و وطن برگردی یا نه ... والبته زنت همانند زن اولیس ممکن است مجبور باشد در مدت سفرت تا بازگشت  با خواستگاران سمجی که چارچوب خانه را نزدیک است از جای در بیاورند ازدواج کند و یا به چانه زنی با آنهابرای وقت کشی تا بازگشت اولیس از سفرش  مشغول باشد
(در اینجا زن می تواند نیمه ایی از شخصیت تفسیر گردد که به اصول پیشین و گذشته و شخصیت قبلی می خواهد وفا دار بماند . )

 

 

اما نکته اساسی این بود که در بررسی افکار دوران اقتدار کلیسا در قرون وسطی و نیز پس از آن در دوره رنسانس همواره اندیشمندان و فلاسفه با خدا کار داشته اند و اصلا کار دستگاه اندیشه با روشن کردن جای خدا و تعیین محدوده حکمروایی اش شروع می شود . و حتی بهره گیری از جاده های فرعی مثل مسائل اجتماعی ، جنگ ، دیکتاتوری حاکمان ، هرج و مرج اجتماعی و ... فایده ایی ندارد و بقول معروف همه راهها به رم ختم می شود .البته با یک دیدگاه توحیدی هیچ تضاد و تصادمی را حتی در طول تاریخ اندیشه از سقراط و افلاطون و کانت و دکارت و نیچه و مارکوزه و موسی و عیسی ویوسف  و ... نمی توان گزارش نمود . همه این اندیشه ها بخشی از توانایی هایی هستند که خداوند در اختیار انسان ها قرار داده تا بیاندیشند و فضای پیرامونشان را اعم از شخصی و اجتماعی و تاریخی و .... بشناسند و چون همه چیز از خداست بنابراین همه این افکار زوایایی از توانمندی هایی خدا دادی هستند که به اراده و مشیت خداوند به انسانها هدیه شده است ، چه در مرحله ابزار ، چه در مرحله کنش ، چه در مرحله نتیجه گیری.بگذریم ... همانطور که گفتم مطالعه تاریخ اندیشه یک سفر اودیسه ایی است و نیز خطر کردن و سفر کردن به سرزمین های اندیشه و ذهن و فکر و ...

 

 

 و البته من فکر می کنم برای تحلیل درست تر از همه این چیز هایی که گفتم باید بیشتر و بیشتر با کلام خدا و کتاب خدا آشنایی پیدا کنم و به دنبال روش های شناخت و درک بروم . به نظر من کتاب خدا غیر از ظاهر و رویه اش متشکل از تعداد زیادی کد و فایل های بسیار فشرده و زیپ شده است،  رمز گشایی از آنها باعث می شود تا همه تنگیها و کژراه ها در خصوص دنیای اندیشه و فکر حل و فصل شود . لذا نباید به برداشت های سطحی و مقطعی وقتی گذاشت .

 

به نقل از :( http://dream4000.blogfa.com/post-106.aspx )

آغاز سال 1388مبارک

یامقلب القلوب والابصار

 

یا مدبر الیل والنهار

 

یا محول الحول والاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال  

 سلام ؛

حال من خوب است ، می دانم تو هم خوبی ، ملالی ندارم جز ندیدنت ...! خوشحالم از گذشت زمان و از حضور بی منت آنچه در اختیارم است . چند روزی است که دوستی پیدا کرده ام ؛ از تبار جاودانگی و مهربانی ، نامش را بهار[1] گذاشته ام . با حضورش در آسمان وجودم می خواهم آینده را با هم رهسپار شویم ، بهاره ام همیشه می درخشد ، می شنود ، و بهتر از همه اینها می داند ... می داند که عاشق بارانم ... و مدام باران را برایم هدیه می آورد . می دانم که می دانی ، می خواهم که همه اینها را بدانم که زندگی با بهار زیبا می شود . مدت کوتاهی ازاین چند روز است که جور دیگر ترسیم کرده ام آینده را در آسمانها و جور دیگر می بینم آنچه  که نامش را زیستن می گذارند . می خواهم با مهربانی به همه و فقط برای با هم بودن شروع کنم . خوب است که بهار همیشه هست و می درخشد .

 

خوبم ... روز میلادت هزاران هزار بار بر تو من مبارک .

بهار :

چه دلنوازم اومدم

 

اما با ناز اومدم

 

شکوفه ریز اومدم

 

اما عزیز اومدم ...

پیام ویژه نوروز :

در طلیعه سال نو و حیات مجدد طبیعت ضمن تبریک  آغاز سال 1388 به کلیه دانشجویان هموطن و مخاطبین ارجمند ساحل صمیمانه آرزوی شادی و بهروزی و موفقییت  را از خداوند متعال خواستارم .

 عید شما مبارک

[1] . استعاره از فصل  بهار