پژمردن گل
روزگار عجیبی شده است ..!حیران و سرگردان در دنیای نیستی مان بدنبال معنای برای زیستن می گردیم . ونتیجه ی این گونه غیر عاقلانه زیستن ها می شود تغییری نا معلوم در ماهیت دورنمان.خیلی چیزهایی که تعدیل آنها جایز نیست را به راحتی تغییر می دهیم و اصطلاح "پیشرفت " را مناسب آن می دانیم! ...پیشرفت هم وزن با کمال گرا، متمدن، اهل شعور و.. و...
با نهایت تاسف و اندوه می گویم ؛ مدتهاست من ِ انسان از ذات و ماهیتم دورشده ام . و اشرف مخلوقات بودن را با کردارناخردمندانه ام به مضحکه گذاشتم !
قطعات پازل انسانیت مان مدتهاست از هم پاشیده و ما ناتوانیم و یا وقت چیدن آن در کنار هم را نداریم . وخیلی راحت حریم خود و دیگران را نقص می کنیم . دیگر کسی نیست که این قطعات گم شده ی پازل وجودمان را کامل کند ما حتی ازخودمان هم غافل شده ایم .
من با نهایت تاسف می گویم ، آنچه امروز کیمیا است یک جو انسانیت است چیزی که روز به روز قدمت تاریخی اش بیشتر و بیشتر می شود .حقیقت تلخ و سختی است و باز هم پابرجا خواهد بود چه بخواهی و چه نخواهی هرگز نمی توانی به انسانیت دست یابی ...چرا که حتی اگر چنین شود ،مدام از این ترس خواهی داشت که مبادا این گنجینه ی دست نیافتنی از دستت برود ...و باز هم سخت مضطرب و ناراحت بمانی .نه، تو فقط یک راه در پیش داری و آن این است که دست از این تصور بکشی گویی همه چیز بر وفق مراد پیش می رود که دیگر هیچ خطری در هیج زمان ومکانی متوجه انسانی نیست و دیگر هیچ حرمت شکنی وجود نخواهد داشت .پس انتخاب کن و چنین تصور کن که تو محتاج عشق و محبت دیگران هستی و دائم به خودت بگو زندگی با محبت دیگران معنا می شود و وفادارانه شکست را بپذیر ...