موسیقی در افغانستان

اين روز ها از موسيقي خسته مان کرده اند اما بدون كدام دليل خاصي ناچاريم وآن را گوش مي دهيم . بدون حاشيه پردازی مي روم سر اصل مطلب . هميشه احساسم اين بوده كه موسيقي افغاني علي رقم سنتي بودنش  چيزی بيش از موسيقي كشور هاي همسايه اش دارد و اين را كه مي گويم به واقع تجربه كرده ام .بيشتر همدم خلوت آدمهاست . بخصوص موسيقي گذشته افغامستان که غناي خاصي را در خود رشد داده بوده است.البته به هيچ وجه قصد مقايسه يا امتيازدهي ندارم . به هر حال موسيقي به هر شكلي كه مطرح باشد جلوگاه هنر است و هنر يعني زيبايي پس نمي توان به این سادگي ها قضاوت كرد . من بعد از شنيدن آهنگ هاي آرام و دلنشين و  پر محتواي  وطني است كه آرامش درونی را در خود می یابم. موسيقي ايراني هم زيباي منحصر به فرد خود را دارد اما بيشتر تك بعدي است.

 موسيقي گذشته  افغانستان نمادي از خطه ي مشرق زمين بوده است چيزي كه متاسفانه امروز خلاف آن را شاهد هستیم . در یک پرانتز کوتاه می گویم همانطورکه شما بهتر از من در جريان هستيد اينكه فلان تلويزيون تنها سرگرمي مخاطبانش را توليد "ستار ه در موسيقي افغانستان "  قرار داده است واقعا تامل برانگيز بوده و جاي نگراني  دارد . اولا كيفيت موسيقي را زير سوال برده اند و در ثاني بلفرض كه آسمان موسيقي افغانستان را ستاره باران كنند اين كه نون آب مردم را تامين نمي كند.ثالثا :‌ با تشويق زنان  براي شركت در چنين پروگرام هايي مخالف هستم  اما دليل مخالفتم  صرفا اين نيست كه براي زن آوازه خواني ناشايست باشد ، نه اما باید از حداقل دانش تخصصي در اين زمينه آگاهي داشته باشد تا به عنوان يك زن بتواند ديدگاه ديگران را از جنسي نگري خارج سازد . به هيچ وجه ممكن اين توانايي را در توليدو پخش چنين برنامه هاي نمي بينم و با جرات مي گويم  با روندي كه پيش رو داريم تاريخ موسيقي ما ديگر داشتن  شخصيت هاي همچون استاد سراهنگ يا استاد زولاند و ... و... كه شهرتي فراتر از مرزها را دارند تجربه نخواهد كرد.  

باورم این است كه موسيقي ما اگر در عين حال كه همپای موسیقی روز پیش می رود ، ناب و خالص بودنش ریشه و اصالتش را حفظ کند  آن وقت است که زيبايي و جذابیتش دوچندان مي شود دقيقا همان چيزي كه در گذشته ي موسيقي وجود داشت . اما امروزه شكلي تركيبي به خود گرفته واز فرهنگ های مختلف شروع به تقلید صرف کرده است . شايد همين تقلید کورکورانه مرز ِ تفاوتی باشد .درست  است  كه موسيقي  پيوند دهنده ي فرهنگ ها است اما همانطور که گفتم  مشروط بر حفظ  اصالت  و يكپارچگي اش است که خواهدتوانست مسیر درستی را طی کند  . اين روزها  ديگر كمتر كسي هست كه به محتواي شعر توجهي داشته باشد و در واقع موسيقي  به سمت تك بعدي بودن سوق خورده است و صرفا متمركز جنبه ي عاطفي و احساسات  شده است . بايد به جنبه ي روح انسان هم توجه شود هر چه باشد موسیقی آرام بخش روان ماست. بايد ويژگي هايي به خود بگيرد كه اگر روح  ما با آن ويژگي ها گره خورد لذت ببرد  وارضا كننده  باشد نه غیر. البته بعد دیگر  این موضوع مي تواند گوياي اين باشد كه امروزه دانش موسيقي به شكل قديم مطرح نيست و بيشتر جنبه درآمد و اقتصادي به خود گرفته است  .

پ.ن : "چند روز پيش با يكي از خوانندگان وبلاگم از کشور آذربايجان آشنا شدم ... ايشان علاقه خاصي به موسيقي افغانستان داشتند و روي همين حساب موسيقي اين لينك را كه مدتها بود نشنیده بوده ام  را به من هديه دادند ... نهایت سپاسگزار ی را دارم از آدالار عزیز .به اميد موفقيت هاي بيشتر شما"

 

فرصت ها و تهدید های بعد از جنگ در افغانستان

ساعت از 10 گذشته و بعد از یک روز فوق العاده  پر کار با چشم هاي خسته و خواب آلود مشغول تايپ پاياننامه ام هستم ... كه با صداي لرزش ناگهاني گوشيم از خواب  بیدار می شوم  يك اس ام اس  از مهمترين و دوست داشتني ترين فرد در زندگيم بود... خيلي كوتاه و مختصر نوشته بود " لطفا شبكه 4 را ببينيد ... م ... " آخ كه چقدر خوشحال شدم و كنجكاو يعني شبكه 4 چي پخش كرده كه باعث شده بعد اين مدت طولاني هنوز هم كه هنوز است من به ياد دبیر "فلسفه" سال دوم دبيرستانم باشم ! سراسيمه رفتم پايين و شبكه را عوض كردم ... بيشتر به يك بحث سياسي  شباهت داشت تا مستند واگر اشتباه نكنم  موضوع " تهديد ها و فرصت هاي بعد از جنگ در افغانستان بود ." با حضور مهمانان برنامه  كه از مهاجرين افغانستاني ساكن ايران بودند.

وضعيت آنارشي حاكم بر افغانستان يعني شرايطي كه هر فرماندار در قلمرو نظامي خود حاكم مطلق است سالها عليه اين وضعيت مبارزه شد تا به نتبجه ي امروز رسيدند . و بر اساس "قاعده ي همه يا هيچ " هر يك از بازيگران داخلي، افغانستان را براي خود مي خواستند، وسهمی برای سایر گروه ها قائل نبودند. مذاکرات متعدد هم منجر به  اجرایی شدن آنها  نمی شد.

 به عقیده ی من :

وضع داخلي افغانستان طوري است كه  فرهنگ پذیرش برد و باخت هنوز یک مسئله نامفهومی است   . تصور براين است كه قدرت فقط از لوله تفنگ بيرون مي آيد  بنابراین، هیچ یک حاضر نيستند برد دیگری و باخت خود را بپذیرند. همین امکان و تصور  عدم مصالحه و در نتیجه تداوم بحران را در پی دارد.اينها مباحثي هست كه الظاهر نه فقط در تاريخ گذشته ي افغانستان مطرح بود بلکه متاسفانه امروزهم شاهد این زیاده خواهی ها ی افراطی هستيم .

افغانستانِ پس از جنگ گرچه‌  به ظاهر راه صلح و آبادی را پیش می برد و هنوزاز بسیاری مشکلات فارغ نشده است  اما همانطور که گفتم  وضعیت آن بطور موقت امیدوار کننده  است . فرصت های اقتصادی  تجاری و کسب کار  و حتی تحصیل می تواند  برای ما رضایت بخش باشد .

از طرفی آنچه در روند جهاني امروز ديده مي شود وجود چارچوبهاي از محدديتها و فرصت ها ی است  كه كشورها و دولت ها بايد خود را با آن سازگار كنند .همه ي ما مي دانيم كه  در اين محدوده ي زماني داشتن نگرشي واقع بينانه ضرورتي انكار ناپذير است و هر كشوري بايد الگوي رفتاري خود را بر اساس آن پيگيري كند .شناخت قابليت هاي ملي و مشخص كردن اهداف و منافع معطوف به تامين امنيت ملي مبتني بر هست ها و نه آنچه كه بايد باشد. و تنظیم یک رابطه با هدف دولت سازی وایجاد رابطه ی  بین دولت و مردم فقط از طريق فرايندی که در قالب ساختارهای مختلف تعریف و نهادینه می شودامکان پذیر است .