بالاخره همه ما دير يا زود به اين نتيجه مي رسيم كه بمانيم يا برويم منظورم مرگ نيست، هدف ماندن و بقا در هويت خودمان است. هر از چند گاهي اين بقا و فناي شخصيتي درست مثل يك سيكل در ذهنم رفت و برگشت هايي دارد. اخيرا احساس مي كنم اين دوره ها رابا فاصله زماني كمتري در خودم مي بينم.مسئله ي كه آن را بحراني مي كند، ارتباظ مجدد ي هست كه بايد بعد از پايان هر دوره با خودم داشته باشم. زمانيكه همه ي اين آشوب هاي دروني فروكش كند، آنوقت من هم يكي مي شوم مثل خيلي از آدماي اطرافم .

ولي فعلا تنها چيزي كه اهميت دارد ، خداحافظي با آن كسي هست كه بودم ، يا با آن كسي كه بايد باشم.