از آب هرات شد قلم تر / زد بوته سمندرم به کوثر
بگذار از دریچه چشم تو بنگرم ، لبخند ماه را ...
یادمان نرفته که در این دیار بلندترین حماسه های تاریخ تکرار می شود !
و هنوز در خاطرمان هست که اینجا سرزمین آرزوها و دلتنگی هاست !
و یادمان نرفته که تنها چشم ها هستند که قادرند فریاد بکشند / پس بیائید به خانه آلاله ها سری بزنیم و در نهایت به یاد داشته باشیم که آدمی را باید از روی عداوت ها و دوستی هایش شناخت ...!
آری تنها چشم ها هستند که قادرند فریاد بکشند ! آیا تا کنون از خود سوال نموده اید که چرا سالیان سال است که بهار زندگی ما در مرداب خشونت دست و پا می زند ؟ آیا با خود تفکر نموده اید که ما دارای کشوری مستعد و ملتی بزرگ هستیم که باالعموم زحمتکش ، قانع ، مصم و پر توان اند ؟ چرا نیندشیده ایم که افغانستان امروز در دوران ویران خود نیازمند جایگاه شایسته در جغرافیای ژئوپلتیک منطقه است که همه انتظار ظهور آن را دارند ! آیا تا کنون احساس کرده اید که فاصله ها و مرزها مانع محبت و دوستی نمی شوند ؟ چراکه (هنگامی که شما چیزی را می خواهید همه جهان دست به یکی می کند تا بتوانید رویای خویش را تحقق بخشید .) اکنون که گل واژه های عشق و امید در فصل رویش سبز عاطفه ها به بار نشسته و صدای صلح و صفا در افق وطن ، طنین انداز شده با دلی خونین و لبی خندان از ظلمی که بر ما رفته و پرتو امیدی که از خورشید وجود جوانمردان و نیک مردان می تابد باور دارم که چون شمع سوختن و روشنایی بخشیدن در فرا راه محرومان و یتیمان افتخاری است بلند و جاودان . اما فقر پدیده ی نوظهوری نبوده و نیست و من از سکوت انسانهای رنجوری داد سخن می رانم که حدیث دل شان تکرار مرارتها یی است که از عمق جان بر می خیزد ، از دل شکستگان وتنها ماندگان و محرومانی دفاع می کنم که لحظات دلتنگی شان را مرهمی نیست و خسته تر از آن هستند که بشود از آنان انتظار صبوری داشته باشیم . مگر می شود چشم رابست و ندید ...؟! یک به یک برگهای تقویم را ورق می زنیم و جا دارد اکنون از محضر یکایک عزیزانی که مصدر خدمت به مردم نیازمند افغانستان هستند قدر دانی نمایم و از همه ی خوانندگان این دل نوشته خواهشمندم تا در قنوت نمازشان برگ سبزی را توشه ی راه همه خیرخواهانی کنند که به پاس دوستی ها و مهربانی ها ، رنجهای بی شماری را در راه تحقق اندیشه ی والای نوعدوستی متحمل می شوند . و باغبان گلستان احساس و عاطفه بوده اند و هستند ، چرا که در عشق زندگی کردن بزرگترین مبارزه زندگیست . اینک مائیم و سرشکهای بی کسی ، دلهای یاس آلود ، لانه های ساکت تهی و چسم هایی که رازوارانه دهشگران خیر خواه را به ملکوت هستی و دیدار دلدار برین دعوت می نمایند . و اینک تویی و انتخابی سترگ و بی بدیل که جز خدا و خداباوران را از والا یی ، گیرایی ، برکت ، قداست ، نورانیت و پی آمدهای آنها اطلاعی نیست ! پس بشتاب که حضرت عشق بر درگاه به انتظار توست .
(لطفاً کامنت نگذارید ...فعلاً توضیح بیشتری ندارم )
بادرودی دیگر بدرود