(واقعا ممنونم از لطف دوستان عزیزم و از اینکه ساحل رو تو این دوره ی زمانی پر از اضطراب رها نکردن حالا اومدم که بگم یاعلی و هر هفته  آپ کنم انشاالله و امید وارم همه عزیزان امتحانات رو باموفقیت سپری کرده باشند.  )

 

زن اگر نیست  زندگانی نیست           مردمی نیست مهربانی نیست

دامن زن چو  بوستان   خداست          گلشن مهروآشیان  وفاست(1)

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

گاه:روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاه:پروراندنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

گاه:بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

گاه:اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

گاه:تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاه:ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. غنچه ای در سبزار زیبایی طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ،در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است به بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی سوار بر بال پرنده محبت دید .آری براستی مادر کیست  که گیسوانش همچون گیسوان فرشته طلایی است ؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالا یی اوست ؟ مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است ، صدایش هم چون  مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است ، واستواریش همچون کوهی بر دل خاک ...

                   

 روزت را ارج می نهم و بوسه می زنم بر جای پایت

مادرم :

           قد مهایت را بر روی چشمانم بگذار ، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند ...

 

...............................................

۱. منبع : شادروان استاد خلیل الله خلیلی