فلسفه به مثابه سفر اودیسه
درحال خواندن کتاب تاریخ فلسفه اثر ارزشمند آقای ویل دورانت هستم . دیشب بررسی افکار کانت را خواندم و البته برای خواندن مقالات مربوط به شوپنهاور و نیچه هم که در فصل های آتی کتاب است اشتیاق دارم . همیشه از کسانی که حرف تازه ایی می زنند خوشم می آید هرچند به نظر بیاید آمیخته با معجونی از جنون و شیدایی باشد .
دیشب بعد از خواندن افکار کانت با خودم فکر می کردم که کار خدا هم خیلی سخت است (البته در مقیاس با افکار ما آدمها ) مدام یک تعداد طرفدار و دوستدار دارد که با وجود آنها نیاز به دشمن ندارد و از سوی دیگر دشمنانی دارد که مدام در حال اعتراض کردن و دلیل آوردن و ... و... هستند و در این وسط عده ایی دوست نما و دشمن نما هم در حال ایفای نقش هستند ، آنها که به جای تیغ دستشان پنبه است . مثلا می گویند که با اصول عقل که با محسوسات سر و کار دارد و ابزار شناختش تنها احساس می باشد نمی توان خدا را ، ازلی ابدی بودنش ، جوهر بودن و ...را ثابت کرد ، می توانیم این بخش را احاله به اخلاق بنماییم و ...
در هر صورت فلسفه خواندن یک سفر اودیسه ایی است ... و آخرش معلوم نیست همانند اولیس به خانه و وطن برگردی یا نه ... والبته زنت همانند زن اولیس ممکن است مجبور باشد در مدت سفرت تا بازگشت با خواستگاران سمجی که چارچوب خانه را نزدیک است از جای در بیاورند ازدواج کند و یا به چانه زنی با آنهابرای وقت کشی تا بازگشت اولیس از سفرش مشغول باشد
(در اینجا زن می تواند نیمه ایی از شخصیت تفسیر گردد که به اصول پیشین و گذشته و شخصیت قبلی می خواهد وفا دار بماند . )
اما نکته اساسی این بود که در بررسی افکار دوران اقتدار کلیسا در قرون وسطی و نیز پس از آن در دوره رنسانس همواره اندیشمندان و فلاسفه با خدا کار داشته اند و اصلا کار دستگاه اندیشه با روشن کردن جای خدا و تعیین محدوده حکمروایی اش شروع می شود . و حتی بهره گیری از جاده های فرعی مثل مسائل اجتماعی ، جنگ ، دیکتاتوری حاکمان ، هرج و مرج اجتماعی و ... فایده ایی ندارد و بقول معروف همه راهها به رم ختم می شود .البته با یک دیدگاه توحیدی هیچ تضاد و تصادمی را حتی در طول تاریخ اندیشه از سقراط و افلاطون و کانت و دکارت و نیچه و مارکوزه و موسی و عیسی ویوسف و ... نمی توان گزارش نمود . همه این اندیشه ها بخشی از توانایی هایی هستند که خداوند در اختیار انسان ها قرار داده تا بیاندیشند و فضای پیرامونشان را اعم از شخصی و اجتماعی و تاریخی و .... بشناسند و چون همه چیز از خداست بنابراین همه این افکار زوایایی از توانمندی هایی خدا دادی هستند که به اراده و مشیت خداوند به انسانها هدیه شده است ، چه در مرحله ابزار ، چه در مرحله کنش ، چه در مرحله نتیجه گیری.بگذریم ... همانطور که گفتم مطالعه تاریخ اندیشه یک سفر اودیسه ایی است و نیز خطر کردن و سفر کردن به سرزمین های اندیشه و ذهن و فکر و ...
و البته من فکر می کنم برای تحلیل درست تر از همه این چیز هایی که گفتم باید بیشتر و بیشتر با کلام خدا و کتاب خدا آشنایی پیدا کنم و به دنبال روش های شناخت و درک بروم . به نظر من کتاب خدا غیر از ظاهر و رویه اش متشکل از تعداد زیادی کد و فایل های بسیار فشرده و زیپ شده است، رمز گشایی از آنها باعث می شود تا همه تنگیها و کژراه ها در خصوص دنیای اندیشه و فکر حل و فصل شود . لذا نباید به برداشت های سطحی و مقطعی وقتی گذاشت .
به نقل از :( http://dream4000.blogfa.com/post-106.aspx )