یامقلب القلوب والابصار

 

یا مدبر الیل والنهار

 

یا محول الحول والاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال  

 سلام ؛

حال من خوب است ، می دانم تو هم خوبی ، ملالی ندارم جز ندیدنت ...! خوشحالم از گذشت زمان و از حضور بی منت آنچه در اختیارم است . چند روزی است که دوستی پیدا کرده ام ؛ از تبار جاودانگی و مهربانی ، نامش را بهار[1] گذاشته ام . با حضورش در آسمان وجودم می خواهم آینده را با هم رهسپار شویم ، بهاره ام همیشه می درخشد ، می شنود ، و بهتر از همه اینها می داند ... می داند که عاشق بارانم ... و مدام باران را برایم هدیه می آورد . می دانم که می دانی ، می خواهم که همه اینها را بدانم که زندگی با بهار زیبا می شود . مدت کوتاهی ازاین چند روز است که جور دیگر ترسیم کرده ام آینده را در آسمانها و جور دیگر می بینم آنچه  که نامش را زیستن می گذارند . می خواهم با مهربانی به همه و فقط برای با هم بودن شروع کنم . خوب است که بهار همیشه هست و می درخشد .

 

خوبم ... روز میلادت هزاران هزار بار بر تو من مبارک .

بهار :

چه دلنوازم اومدم

 

اما با ناز اومدم

 

شکوفه ریز اومدم

 

اما عزیز اومدم ...

پیام ویژه نوروز :

در طلیعه سال نو و حیات مجدد طبیعت ضمن تبریک  آغاز سال 1388 به کلیه دانشجویان هموطن و مخاطبین ارجمند ساحل صمیمانه آرزوی شادی و بهروزی و موفقییت  را از خداوند متعال خواستارم .

 عید شما مبارک

[1] . استعاره از فصل  بهار