آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید !

(قران کریم،سوره نساء، ایه ۹۷)

 

او اینگونه کلامش را آغاز کرده است ...

"ن"... استم. برآمده از زخمی به نام "کابل" . بی دستار و بی غم. مستی لایعقل در بلاد اجنه و اجنبی. نه یهودم نی عیسوی، نه بودایی و نی مسلمان، به هزار دین اندرم. دینم، زخم من است. در رویای من هر روز مردی در برف گریه می کند. و همین افتخار باشد و بس."  ازوقتی متولد شده ام یک مهاجر بوده ام .. ویک بی هویت ... محکوم جبر تاریخ ،کسی که مدام باید تلاش کند تا خودش را، انسان بودن خود را به اثبات رساند."

 جملاتی با چنین ژرفای معنا را تنها از زبان یک  فرد می توان شنید ... می توان فهمید او کیست که اینگونه  خود را به وصف نشسته است ... و با تمام  دردها سعی دارد بگوید من به همین اندک ها قانع هستم ... او یک تبعید شده به سرزمین پوچی است آنجا که باید  در سفيدي های مطلق محوشد و فقط نظاره گر بود...فریاد ظلم و خشم را سکوت کرد ...اشک را در سینه نگه داشت ... حقارت را به گرانی خرید  همان جایی که باید چگونه حقیر ماندن را آموخت . ...

آری اینجا ایران است .... سرزمین پیوند ها و ناسیونالیسمگراهای افراطی ....سرزمین ساده ی خوشبختی ... سرزمین آخرین نشانه ی یک مذهب ... پایتخت اسلام ... زادگاه خمینی کبیر...

و او نیز همچو من یک مهاجر افغان است و دیری است که دست تقدیر خواب خوش را از او ربوده واو را در سکوت بستر خویش خزانده  است . او افغان است کسی که مدام با صدایی سخت کاذب و سخت بیگانه می تواند فریاد بزند. ، بازیرکی تحقیر شودویک عمر با سری افکنده زانو زند !می تواند مانند صفر در جمع و در تفریق و ضرب پیوسته حاصلی یکسان باشد !

 ای کاش انسانها هیچ تناسبی با هم نداشته اند .اسلام هیچ مرزی نداشت ....جهان ،حول ِ دایره ی بی زاویه می چرخید که جای هیچ اندازه گیری و مقایسه ای باقی نمی ماند .و ای کاش ... هیچ انسان گستاخ و جسوری  زاده نمی شد...

 اینجا ایران است سرزمینی که شرط ورود به آن فراموش کردن انسانیت است . و برای ماندن می بایست مدام با نقشهای پوچ ؛ یک محکوم ،یا مغلوب بازی کنی.اینجا ایران است  سرزمین شوم عجایب  ..جایی که با ورود به آن شور تندی در همخوابگی با مرگ پیدا می کنی . گورستانی از انسان هایی مرده ...

 تو اینجا فقط می توانی دنیای خود ر ا همچون عروسک های کودکی با دو چشم شیشه ای بنگری .و سالهای سال در لابلای پوچی ها  خفته بمانی و بی سبب فریاد بزنی و بگویی :

(( آه ، من بسیار خوشبختم ))