رازیانه
وان گاه که تو در نبض لحظه هایم جاری هستی ,هیچ امیدی به هوشیاری ندارم .من مسخ توام ,توئی که شبهاپشت پنجره ی دلم استوار ایستاده ای و چشمان تنهای من که به دنبال چشمان تو پنجره را میگشاید تا نگاهت در نگاهم تلاقی کند و من تو را در سیاهی شب بیابم ...سیاهی شبی که ستارگانش شاهد بر قلب بی تاب منن که اسمانش سر برهنه ام میباشد و اشک سردش شوینده ی قلب بی تابم ...
خدایا همیشه و همه جا با منی ... در کنارم نفس میکشی و حتی گاهی حضورت را حس و تو در حضور سپید این دل طلایی درخشیدی وسبز رشد کردی و اکنون رنگین کمان پس از بارانی ... باران دل من و قلب مجروحم... مرحم زخم کهنه ی دلم !... و کسی که گونه هایم را برای نوازش اشک به او میسپارم.
پروردگارا حضور سبزت را در لحظه لحظه ی زندگی ام احساس می کنم .
بارالها با لبخند ملحیت جان تازه ای در رگهایم جریان می یابد ... .... در مرور این خاطرات همیشه با منی ,همیشه وهمه جا ودر ذهن لحظه هایم واژهای همیشگی .بگذار تا صدایت رعشه ای بر پیکره ی وجودم بیاندازد و نوای تو ناقوس دلم را به صدا دراورد . در سرزمین تنهایی و درد و در عمق بی کسی هایم تو را جست و جو میکنم تا هم نفس و هم نوای من شوی ...سکوتم را اشک میشوید و اشک چشمم را یاد تو معطر میکند . خدایا دستان یخ کرده ام را بگیر تا در هاله ی ازانوار نورانیت گرم شوم و اشتیاق دلم حس کنی… آمین
"اظهار سپاس و امتنان از کلیه ی مخاطبین گرامی که برایم آرزوی موفقیت داشته اند "
"پیروز باشید "