صداي زنگ بيداري روياهايش را از او گرفت.چشمانش را باز كرد و به سمت تلفن همراهش هجوم برد تا هر چه سريعتر صدا را از او بگيرد ، مي خواست نبردي متقابل انجام دهد . صدا در مقابل رويا. صدايي كه به يك تلفن هويت مي دهد در مقابل رويايي كه تمامي نداشتنهاي يك انسان را به او هديه مي دهد. شايد اين نبرد و چيزهايي كه دو طرف از دست مي دادند نابرابر باشد ولي به هر حال نبردي بود كه بيشتر روزها بين روياها و تلفن همراهش در مي گرفت . او خوب مي دانست كه تلفن همراه بي گناه است چون خودش تلفن را مامور به اين كار كرده است ماموري كه هر روز صبح به او هشدار دهد.هشدار عقب ماندن از پول و .....به هر حال هر چه بود صداي تلفن همراه هم به مانند رويايش قرباني مي شدند.


او مثل روزهاي قبل روز خود را اينگونه آغاز كرد...