همه می میرند ...!

عنوان این پست را از یکی از رمان های سیمون دوبواربه عاریه گرفته ام . تصور نمیکنم که قصد وی از نگارش داستان مزبور این باشد که آخرین حرف را در باره ی مرگ بیان کرده باشد . ولی او علاقه زیادی به کشف این قانون محکم و استوار هستی شناسی و روانشناسی نشان می دهد که می گوید همه می میرند . ((ریمون فوسکا )) {قهرمان داستان همه می میرند} ، فرمان روای جوان و مغرور (کارمونا= Carmona) در قرن سیزدهم میلادی ، از تصور پیر شدن و مرگ ، دچار هراس می شود .او چنین می اندیشد که عمرش آنقدر دراز نخواهد بود که بتواند شهرش را براستی سر بلند و با شکوه سازد . سپس با یک پیر مرد یهودی آشنا می شود و وی یک اکسیر عمر جاودان را به Foscaپیشنهاد می کند .  پیر مرد یهودی آن  اکسیر را در مصر کشف کرده است . با اینکه پیر مرد یهودی هراس زیادی از مرگ دارد لیکن جرأت نوشیدن آن اکسیر را ندارد زیرا چشم انداز یک زندگی پا یان نا پذیر به نظر او هولناک می آید . از سوی دیگرFoscaترسی از عمر جاودان ندارد ، بویژه که این اکسیر او را همواره جوان نگاه می دارد . بنابراین اکسیر را نوشید و در برابر مرگ مصونیت پیدا کرد. او به مدت دو قرن بر شهرش حکومت کرد....

مطلب فوق ازکتاب : روانشناسی مرگ

تألیف : اینیاس لِپ

و ترجمه ی : محمد رفیعی مهر آبادی

انتخاب شده است . در این داستان که گویا مقدمه ی بر روانشناسی مرگ است مطالبی پیرامون میل به جاودانگی انسان ذکرشده است . فوسکا در این داستان نمادی از انسانهای زیاده خواه وفردی با آمال ها و آرمانهای فناناپذیر می باشد .

مضمون اصلی این کتاب به شرح ذیل است :

  • مرگ را بشناسید و از آن نهراسید.
  • ترس از گورستان ،مردگان وریشه یابی علمی آن .
  • آیا حیونات نیز مفهوم مرگ را درک می کنند؟

و...

اثری عمیق و تکان دهنده که نه تنها هراس ِ از مرگ را از میان می برد بلکه بسیاری از تشویش ها و اضطرابات ِ بی دلیل از لحظات احتضار را تبدیل به معنا دادن به زندگی و ایجاد این بینش می کند که در واقع مرحله ی تکاملی حیات است ، چراکه مرگ در مفهوم مطلق ان هرگز وجود ندارد .

 

خواهش بنده به عنوان نویسنده ی این پست ازشما دوست عزیز این است :دوست دارید داستان چگونه به پایان برسد  و نتیجه کلی شما بر اساس آنچه که در قسمت فوق ذکر کردم و هر آنچه که جناب عالی قید می فرمایید چیست ...؟

( البته یاد آور می شوم منتظر قسمت های بعدی این داستان در هفته های بعد باشید .)

چشم براه دل نوشته های زیبایت هستم ...