من نمی فهمم چرا عده ی کثیری از آدمها عادت دارند تا یک دختر بیست و چند ساله لیسانسه باقدو قامت رعنا و خوش برو رو «به تعبیر خودشان»را می بینند سریعا ابرو ها را گره کرده و شیاری بر پیشانی انداخته و با همان حالت استفهامی خاص شان نگاهی به انگشت دست چپ بینوا انداخته  که در صورت عدم رویت شی مورد نظر شروع به فلسفه بافی های ضد و نقیضی می کنند که آدم را از هستی اش ساقط می سازنند. 
در حالی که اگر همین عده ی خیر خواه و  به اصطلاح مصلحت اندیش پیر پسر سی و چند ساله ی بر فرض محال دکتر ِ با كمالات  دست و دلباز و مجردی را ببینند ککشان هم که نمی گزد هیچ او را مایه افتخار و مباهتاشان هم می دانند .

با این حال باید خیلی مراقب آن عده ی که هنوزمرزی بین تجاوز به حریم خصوصی و خیر خواهی قائل نمی شوند بود . ظاهرا هنوز زمان باید بگذرد تا متوجه شوند که تصمیمات افراد  هم بخشی از شخصیت شان است و مبرا ازاحترام نیست.