خانم تصویرگر
بیشتر از یک هفته است مغزم فسفر تمام کرده است وهرزچند گاهی یقه ام را می گیرد و حسابی تکانم می دهد ! گویا دیگر رمقی برای تولید این مایع حیات بخش باقی نمانده... شاید بهتر باشد بگویم دچار وسواس فکری عجیبی شده ام ...بد دردیست خدا نصیبتان نگرداند .
شب است و تاریکی حاکم ...سراسیمه از جا می پرم و نگران به سمت قفسه کتابم می دوم ... " بیست هزار فرسنگ زیر دریا ، جامعه شناسی نخبه کشی، آموزش زبان ، دکترباربارا... و ... و..." اما مطلب جدید و چشمگیری را نمی یابم ...
تصمیم می گیرم "توکای مقدس و توالت فرنگی اش " را بخوانم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:39 توسط Gladiyator
|