تبليغاتX
ساحل
ساحل
گرتماشاگر نیستی حیرت سرشار باش ...!

گاهی  در اوج تنفر از ارتباط با هرشخصی  قرار می گیری وبه فلسفه ی وجودی خود یا دیگران درنگی می کنی . ابهامی عجیب و شدیدا قوی در تو شکل می گیرد ...تردیدیا ابهامی که گریز از آن امکان ندارد . عکس این واقعه زمانی رخ میدهد که  خودت را در لابه لای انزواطلبی از خود می یابی ....نهایت پژمردگی ات جاییست که ندانی چرا آنجا رسیدی و در آن هاله ی مبهم تنهاییت در کاوش چه هستی...؟ بگذریم که در این عالم ِ فراغتِ از خویش ، به ناگه کسانی ،  خواسته یا ناخواسته از مرزهای  حریم خصوصی ات  عبور کرده  وشکلی از (...؟...)مشخص نیست چه شکلی اما حسی را ایجاد می کنند و ممکن است تو رابه  سمت تاملی طویل سوق دهند . فکرکردن در مورد خود و خودش ... یا هدفش ...گرچه به جستجوی هدف درعمق یک نظر گشتن امری ناشایست است اما ذهن فراتر ازهر چارچوب و مرزی است که ما در کمال ناتوانی خواهان ایجاد آن هستیم ... در چنین موقعیتی  خودت را در چهارراهی  می یابی ... که هر کدام تو را به سوی می راند . هنوز هم نمی دانی اعتمادت را بر کدام یک استوارسازی  ...در اخیر با نهایت تردید و با شجاعت تصمیم به انتخاب گرفته و  مسیر ت را معلوم می کنی ... 

-         شک در برابر اعتماد 

-         اعتماد در برابر شک

-         شک در برابر شک....

-         اعتماد در برابر اعتماد ...

گزینه ی مورد نظرت را که به احتمال 99% همان"اعتماد در برابراعتماد " است را بر می گزینی .... توبا چنین  انتخابی به خود احسنت گفته و یقین می یابی که بزرگترین نیکی  را در حق خود و سرنوشتت نمودی.اما ای کاش  از همان ابتدا می توانستی از  عمق یک احساس مطلع باشی  .

وتو اینجا یک آرزو داری و آن این که : کاش احساسات قابل گفتن و درک کردن بود مثل انوار خورشید که سخن از بی وجودی اش معنا ندارد ...

پ . ن : هر تاملی دلیل خیر بودن نیست ...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط پریسااحمدی |

عبدالله : من در انتخابات 16عقرب با تاکید بر اعتراض روی عملکرد نادرست حکومت و کمیسون مستقل انتخابات ، شرکت نمی کنم !

کرزای: صندوقهای رای  در هر صورتی  مورخ 16 عقرب گذاشته می شود !

سوال: بالاخره انتخابات برگزار می شود یا خیر؟!

اعتراف می کنم این سناریو جدید را اصلا پیش بینی نکرده بوده ام .در این روزها انتخابات بحث هیجان برانگیزی شده و بنده هم با اشتیاق تمام پیگیر این قبیل جریانات هستم .  در این آشفته بازار انتخاباتی که حسابی شیر تو شیراست  و سخن از دور دوم  طبیعتا فشارها ازجانب نهادهای سیاسی  درونی و بیرونی نیزبیشتر شده است ...

اما موضوع شرکت در حکومت آینده و تقسیم قدرت در نظام سیاسی افغانستان  بحث جدیدی نیست که بعد از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری مطرح شده باشد بلکه از مدتها قبل وجود داشته است . ازهمان زمانی که حلقه های سیاسی و شخصیتهای سیاسی جهان سعی کردند انتخابات راتحت تاثیرخود قرار دهند و به دور دوم ببرند .البته نباید فراموش کرد که رفتن به حکومت و قاطی سیاست بازی شدن ، به این معناست که موظفید در تمام نواقص و آلودگی ها خود را آغشته کنید و این چیزی است که هیچ عقل سلیمی آن را به کسی توصیه نمی کند .

در حال حاضرکاندید ها و نهاد های سیاسی  روی این مسئله  کار می کنند که چطور مسئله ی تحریم انتخابات و انصراف را از هم تفکیک کنند . انصراف موضوع شخصی است  اما اگر بخواهیم عقب نشینی  عبدالله را تحریم ترجمه کنیم ، نوعی بازی با آراء مردم  است ....باید دانست که هر دو کاندید دور دوم را پذیرفتند و اصولا باید در این رای گیری شرکت کنند. طبق بند4 ماده ی 61قانون اساسی وقتی دو کاندید بیشترین رای را اخذ کردند به دور دوم می رونداما تحریم انتخابات از جانب هر یک از کاندیدها در هیچ جای قانونی اساسی ثبت نشده است. و  حق قانونی کسی نبوده اجرای آن نقض قانون به شمار می رود. آرای حاصله آرای مردم است و  نمی توانندبا این آرا انتخابات را تحریم کرده و بازی سیاسی براه اندازند ضمن آنکه وقت قانونی انصراف علنا تمام شده  است .علی رقم این توضیحات  عبدالله اکنون از نتایج دور دوم مطلع است بنابراین قبل از شکست اعلام  انصراف میدهد . می توان گفت این عقب نشینی به نوعی اجرای دموکراسی در افغانستان است  ... اما او باید در این دور باشد تا همه با هم شکستش را جشن بگیریم .

آقای بهزاد به حمایت از "عبدالله" در یکی از مصاحبه های مطبوعاتی خود می گفت : ما "لفظ" تحریم را بکار نبرده ایم چون نخواستیم از موضع "غیرمابانه"  با مردم افغانستان برخورد کنیم ! من معتقدم این دو کاندید متقلب که برای ریاست کردن از هیچ عملی دست نکشیده اند شایسته ی ریاست بر مردم افغانستان را ندارند. اما از آنجایی که کار از این حرفها و سخن ها گذشته است باید بهآنچه که اکنون دراولویت است اندیشید . وآن صداقت در نحوه ی برگزاری دور دوم  و عمل به خواسته های ملتی که آرای خود را با هدف بهبود وضعیت فعلی به صندوق انداخته است . انتظار مردم از حکومت آینده  این است که حکومتی براساس مشارکت ملی  به میان آورد . حکومتی که در آن همه ی اقوام و نماینده های مردم حق داشته باشند نه افراد و اشخاص .ضمن آنکه نباید فراموش کرد ، کلمه ی مشارکت کاربرد سیاسی دارد ...اعمال فشار خارجی ها و چانه زنی های مهره های داخلی  تعیین کننده ی مجموعه حرکتهای سیاسی در افغانستان بود ه است...فکر می کنم تشکیل حکومت اشتراکی یعنی سهم دهی و گرایش به حرکت مخالف است .سوال اینجاست که آیا کرزای چنین چیزی را می پذیرد ...!؟

طبق یک فرضیه باید گفت : رژیم های  کمونیستی هم خود را نماینده های مردم می دانستند سوای از اینکه نحوه ی حکومتشان به چه شکلی بود. این انتخابات هم بیشتر شبیه  انتخابات کمونیستی است تا دموکراتیک و فعلا آنچه در جریان است یک انتخابات شبه کمونیستی است و باید دید در چنین انتخاباتی قرعه به نام چه کسی بالا می آید...

باید خطاب به آقایان سیاستمدار گفت : آیا افغانستان آزمایشگاه است ؟ آیا درست است که مدام در آزمایش و خطا سیر کنیم ؟ و آیا درست است که با وجود فقر مالی  میلیونها دلار صرف انتخابات کرده و نهایتا بانادیده گرفتن همه ی شرایط فعلی  انتخابات را برای دومین بار برگزار کنید !؟ و آیا درست است که مردم را اینچنین قربانی سیاست بازی های خود می کنید  ...!؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط پریسااحمدی |

 دیروز موضوع کلاس" علم جادوگری و ..."بود . بعبارتی سیری بر تاریخچه ی علم مشاوره ... و بحث روی مبحث کسالت آور جادوگری و علم خرافات بود ، دقت کنید "علم خرافات"!

میون اون جر وبحثا داشتم به این فکر می کردم این جماعت چطور همچین موضوعی رو را با اشتیاق وافر گوش می کنندو تند تند نت برداری میکنند...البته اینجا جزوه نویسی یه ماراتن نفسگیره (جزوه خوب ومرتب هم که...بله دیگه). سوالات هم پشت سرهم از استاد پرسیده میشد و غوغایی بود. اون وسط منم داشت باورم میشد که شاید حق با موجودادت مریخیه.ما ونوسیا خیلی حرافیم در حالی که خودمون بی خبریم ازش  ...


پ . ن : به دلیل تامل دیوانه وار و افسار گسیخته در حاشیه ی این تفکر به این دست یافتم که کاش آدم تو همه ی موقعییت های زندگیش شرایط optional میداشت تا دیگه مجبور  نمی شد به تک گزینه ای ها فکر کنه !

 

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط پریسااحمدی |

 از روزی  که پست قبلی را در این فضای مجازی نوشتم تا بلکه به احساس خود پاسخی داده باشم ، از وقتی قلمم شروع به نوشتن کرد و خواست شجاعتش را از زیر خروارها ترس بیرون بکشد و یادداشتهای بی ادعایم را با اسم و رسم خودم میان مردم پخش کنم و از نقدو مخالفت و توهین نهراسم . 

از روزی که خواستم من هم در آزادی میلیونها انسان آزادی خواه شریک باشم ، و  به عنوان انسانی شناخته شوم که با دیگر هم نوعانم گفتگویی داشته باشم . تلاش کرده ام فضایی با قوانین گفتگو و تعامل سالم وبدور از سانسور و تعصبات برای خود و خوانندگان نوشته هایم فراهم کنم .

 خیلی ازدوستان آمدند ونقدی پیرامون موضوع ارائه کرده اند و عده ای نیز از ایده شان  معلوم بود که چقدر موضوع را با حساسیت و موشکافانه بررسی کرده اند و مسلما برخی در جبهه ی مخالف  حاضر شده و بر حقیر خرده ای گرفته و کلامم را نقض کردند و رفتند و احساسم را بی ادبی معنا کردند . به رسم دوستی بنده هم در برابر انتقاد و امتنان شان رجزی خواندم و اگر حرفی بود گفتم . در این بین آنچه سوالم را عمق بخشید انتقاد بی رحمانه ی کسانی بود که عقایدم ، باورهایم راخودخواهی  و ناسپاسی ام برداشت کردند و نظر خود را حق ...

کسانی که تلاش کردند در فضای مجازی نیز ادعای برتری و مالکیت بر انسانها را کنند و باز هم مرابه سکوتی مبهم دعوت کردند ...برای این خواسته یشان بگومگو ها کردندو چانه ها زدند ... اما خوشحالم که من "یک انسانم" و سعی کرده ام در همین محدودیت ها  عدالت را در بیان عقاید تقسیم وجوی صادقانه ایجاد کنم .در اخیر کمال تشکر را دارم از تمامی دوستانم که در بحث قبل مرهمی بر زخمم بوده اند .

 

"عزیزانی که تمایل به ادامه ی مبحث پیشین دارند در پست قبل پی گیر داستان باشند ... "

اما ...  

 "لطفا کامنت نگذارید...!!!!"

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط پریسااحمدی |
 

آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید !

(قران کریم،سوره نساء، ایه ۹۷)

 

او اینگونه کلامش را آغاز کرده است ...

 

 "ن"... استم. برآمده از زخمی به نام "کابل" . بی دستار و بی غم. مستی لایعقل در بلاد اجنه و اجنبی. نه یهودم نی عیسوی، نه بودایی و نی مسلمان، به هزار دین اندرم. دینم، زخم من است. در رویای من هر روز مردی در برف گریه می کند. و همین افتخار باشد و بس."  ازوقتی متولد شده ام یک مهاجر بوده ام .. ویک بی هویت ... محکوم جبر تاریخ ،کسی که مدام باید تلاش کند تا خودش را، انسان بودن خود را به اثبات رساند."

 

 جملاتی با چنین ژرفای معنا را تنها از زبان یک  فرد می توان شنید ...

 

می توان فهمید او کیست که اینگونه  خود را به وصف نشسته است ... و با تمام  دردها سعی دارد بگوید من به همین اندک ها قانع هستم ... او یک تبعید شده به سرزمین پوچی است آنجا که باید  در سفيدي های مطلق محوشد و فقط نظاره گر بود...فریاد ظلم و خشم را سکوت کرد ...اشک را در سینه نگه داشت ... حقارت را به گرانی خرید  همان جایی که باید چگونه حقیر ماندن را آموخت . ...

 

آری اینجا ایران است .... سرزمین پیوند ها و ناسونالیسمگراهای افراطی ....سرزمین ساده ی خوشبختی ... سرزمین آخرین نشانه ی یک مذهب ... پایتخت اسلام ... زادگاه خمینی کبیر...

و او نیز همچو من یک مهاجر افغان است و دیری است که دست تقدیر خواب خوش را از او ربوده واو را در سکوت بستر خویش خزانده  است .
او افغان است کسی که مدام با صدایی سخت کاذب و سخت بیگانه می تواند فریاد بزند. ، بازیرکی تحقیر شودویک عمر با سری افکنده زانو زند !می تواند مانند صفر در جمع و در تفریق و ضرب پیوسته حاصلی یکسان باشد !

 

 ای کاش انسانها هیچ تناسبی با هم نداشته اند .اسلام هیچ مرزی نداشت ....

جهان ،حول ِ دایره ی بی زاویه می چرخید که جای هیچ اندازه گیری و مقایسه ای باقی نمی ماند .

و ای کاش ... هیچ انسان گستاخ و جسوری  زاده نمی شد...

 

 اینجا ایران است سرزمینی که شرط ورود به آن فراموش کردن انسانیت است . و برای ماندن می بایست مدام با نقشهای پوچ ؛ یک محکوم ،یا مغلوب بازی کنی.

 

 اینجا ایران است  سرزمین شوم عجایب  ..جایی که با ورود به آن شور تندی در همخوابگی با مرگ پیدا می کنی . گورستانی از انسان هایی مرده ...

 

تو اینجا فقط می توانی دنیای خود ر ا همچون عروسک های کودکی با دو چشم شیشه ای بنگری .

 

و سالهای سال در لابلای پوچی ها  خفته بمانی و بی سبب فریاد بزنی و بگویی :

 

(( آه ، من بسیار خوشبختم ))

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط پریسااحمدی |
Blog Skin